على اصغر ظهيرى
107
قصص الحسين (ع) (فارسى)
پوشاند و نوشت : هذا قَبْرُ الْحُسَيْن بن علىّ بن ابيطالب ، الّذى قَتَلُوهُ عَطْشاناً غريباً اين قبر حسين بن على بن ابى طالب است كه او را با لب تشنه غريبانه كشتند . آنگاه بدن على اكبر عليه السل را پائين پاى حضرت به خاك سپردند و شهداى ديگر را نزديك قبر امام عليه السل مدفون ساختند . سپس به نهر علقمه رفته و بدن مطهر ابوالفضل العباس را در همانجا كه به شهادت رسيده بود دفن نمودند . « 1 » ورود كاروان به مدينه سرانجام پس از هفت روز توقفِ كاروان اسيران حسينى در شام به دستور يزيد « نعمان بن شبير » كه قبلا امير كوفه بود ، وسايل سفر آنان را فراهم كرد و به همراه مردى امين روانهء مدينه شدند . « 2 » همين كه كاروان نزديك مدينه رسيد ، امام چهارم على بن الحسين عليه السلام ، « بشير بن جذلم » را طلبيد و فرمود : خدا پدرت را « جذلم » را رحمت كند كه شاعرى نيكو بود ، آيا تو هم از شعر بهرهاى دارى ؟ عرض كرد : آرى يابن رسول اللَّه . فرمود : هم اكنون به مدينه مىروى و خبر شهادت پدرم و ورود ما
--> ( 1 ) - قصهء كربلا ، ص 417 . ( 2 ) - قصهء كربلا .